استقرار احکام و دفع خوف اختلاط

ذهبی یکی دیگر از دلایل مراجعه به اهل­کتاب را نبود امکان فراگیری از پیامبرp می­داند و تأکید دارد آنچه که نزد اهل­کتاب هست غیر از آن چیزیست که در نزد پیامبرp بود، اما چون پیامبرp در دسترس آن­ها نبود مجبور به مراجعه به اهل­کتاب می شدند.[1] هر چند به نظر این توجیه با توجیه نخست تفاوت زیادی ندارد.

در ابتدا برای پاسخ به ادعای ذهبی باید گفت این کدام جرأت و جسارت است که منجر به مراجعه به غیر قرآن برای تفسیر قرآن می­شود، آن هم با وجود تأکیدات پیامبرp مبنی بر عدم مراجعه به اهل­کتاب؟ پر واضح است که آنچه اهل­کتاب به عنوان اطلاعات در اختیار صحابه قرار می دادند غیر از آن چیزی بود که رسول اکرمs به صحابه می آموخت. زیرا آنچه که موجب محبوبیت اسلام در میان اعراب بادیه نشین شده بود، قرآن در کنار اخلاق حسنه پیامبرt بود؛ پیامبرt طی 23 سال تحمل رنج و مشقت فراوان حکومتی اسلامی تشکیل داد و اسلام را محبوب دل خاص و عام کرد. حال چگونه می­شود افرادی چون کعب­الاحبار[2] و تمیم­داری[3] و . . که متهم به دروغگویی هستند و چیزی همانند قرآن نیز ندارند، سخنانشان در میان مردم اینگونه از اقبال عمومی برخوردار شود که در برخی کتاب­های اهل سنت چون موطأ[4] و . . یکی از افراد سلسه سند برخی از احادیث او قرار گیرند و تفاسیری چون تفسیر طبری[5] پر شود از منقولات آن­ها؟

2-1-5-3- بی اهمیتی حجم یا محتوای مراجعات صحابه به اهل­کتاب

از دیگر دلایل ذهبی برای مراجعه­ی صحابه به اهل­کتاب این است که او مراجعه به اهل­کتاب را در برابر مراجعه به دیگر منابع تفسیری (مانند سوال از خود پیامبرp یا صحابه)، چندان با اهمیت نمی دانسته است؛ زیرا این قبیل مراجعات به اهل­کتاب از سوی صحابه، به دلیل تحریف و تغییر تورات و انجیل محدود بود.[6]

ایشان در ادامه کلام خود به جای کنکاش در بیان علت مراجعه صحابه به اهل­کتاب، حجم این مراجعات را بی اهمیت دانسته و برای آن، قلمرو محدودی در نظر دارد. سخن ایشان را با نقد هایی می­توان پاسخ داد:

اگر بر فرض محال حجم این مراجعات، حتی ناچیز باشد باز هم جرمی غیر قابل بخشش است. اگر انجام کاری از نظر رسول­اکرمt اشکال دارد پس حتما از نظر خداوند هم بی عیب و نقص نیست. انجام چنین عملی چه زیاد باشد وچه کم، چندان تفاوتی نمی­کند و از همه مهمتر نتیجه مترتب بر آن کار است؛ به این معنا که اگر حجم این مراجعات کم باشد باز هم آثار و تبعات فراوانی بر کلیت تفسیر قرآن می­گذارد، که این خود جای تأمل دارد.

علاوه بر آن، آنچه در واقعیت مطرح است خلاف آن چیزی است که او ادعا کرده است. چگونه می­توان باور کرد که مقدار مراجعات به اهل­کتاب قابل توجه نباشد اما در برخی کتاب­های تفسیر چون تفسیر طبری،[7] انبوهی از اسرائیلیات آمده باشد و همینطور تفسیر مقاتل­بن­سلیمان.[8] ذهبی، خود درباره­ی تأثیر پذیری طبری از اسرائیلیات معتقد است که او از قصص اسرائیلی بهره گرفته و آن­ها را با سندهایی که به کعب­الاحبار، وهب­بن­منبه، ابن­جریج، سدی و مانند آن­ها منتهی است، روایت می­کند. همچنین وی روایات بسیاری را از محمد بن اسحاق نقل می­کند که او نیز به نوبه خود از مسیحیان تازه مسلمانی چون ابی عتاب- که مدت طولانی از عمرش را در آیین مسیحیت گذرانده و آنگاه اسلام آورده بود- روایت می­کند. او اضافه می­کند که طبری در نقل اسرائیلیات زیاده روی کرده و شاید علت این امر متأثر بودن او از روایات تاریخی است که طبری از آن­ها در بخشهای تاریخی به صورت گسترده استفاده کرده است.[9] حال چگونه است که با وجود بررسی که خود او بر روی تفسیر طبری انجام داده، باز ادعایی مبنی بر کم بودن حجم این مراجعات را مطرح می­کند؟

از طرف دیگر، گاهی نیازی به مراجعه و پرسش نیست. با یک مجوز قصه خوانی به یکی از ایشان از طرف صحابه، می­توان چنین فاجعه عظیمی را تدارک دید. همانگونه که تمیم­داری به اصرار از خلیفه دوم، اجازه قصه خوانی در مسجد را گرفت.[10] تمیم­داری سال ها از خلیفه دوم، اجازه قصه خوانی می خواست، ولی عمر اجازه نمی داد. او بر این امر پافشاری کرد؛ تا این که عمر گفت: چه می­گویی؟ گفت: بر مردم قرآن می خوانم و آنان را امر به کارهای خیر و نهی از کارهای بد می نمایم. عمر گفت: این سودمند است. سپس اضافه کرد قبل از اقامه نماز جمعه مردم را موعظه کن. تمیم به این امر اقدام ورزید، تا این که عهد عثمان فرا رسید. وی از عثمان خواست تا به او مجال بیش تری دهد. بدین ترتیب اجازه یافت تا هفته ای دو روز به قصه­خوانی بپردازد.[11] حال چگونه با وجود چنین مجوز عظیمی به یک اهل­کتاب تازه مسلمان، آنهم برای چندین سال متوالی – قریب به 22 سال – که دوران دو خلیفه اسلامی را در بر می­گیرد،­[12] می­توان گفت که حجم این مراجعات بی اهمیت بوده است؟

در حقیقت منشاء چنین اتفاق عظیمی، یک مجوز ساده از طرف خلیفه دوم و سوم بوده است. اگر منظور ذهبی حجم مراجعات باشد، که با ادله­ی مطرح شده، نظر وی مخدوش می­شود و اگر منظور او مضمون مراجعات باشد بدین معنا که مراجعات از نظر محتوایی بی اهمیت بوده و سوالات خاصی پرسیده نشده است، بنابراین باید گفت آنچه که در روند کار متوجه آن شدیم ( و در مطالب بعد شواهد آن ارائه می­شود) غیر از آن چیزی است که او ادعا کرده، زیرا قسمت زیادی از این سوالات با محتوایی تفسیری، احکامی و یا حتی اعتقادی بودند. به این نمونه توجه کنید.

عمر از کعب خواست تا درباره مرگ برای او سخن بگوید، در حالی که کعب، ماهیت مرگ را برای خلیفه تشریح می­کرد اشک از چشمان عمر سرازیر شد.[13]

سوال خلیفه­ی مسلمانان، عمر، به طور کامل با مبانی فکری، هماهنگ است و اشک ریختن عمر از شنیدن جواب تا حد زیادی نشان از پذیرش پاسخ دریافتی است آن هم از فردی که سابقه اسلام آوردنش از او کمتر است.

2-1-5-4-اخذ مطالب موافق با عقاید اسلامی از اهل­کتاب

دلیل ذهبی، دال بر دقتِ صحابه در موضوعات مطابق یا غیر مطابق با شریعت اسلام، با دقت در شواهد مندرج در مصادر روایی اهل سنت، بسیار متعارض و متناقض است. او معتقد است وجود تحریف در کتاب­های آسمانی گذشته دلیلی بر مراقبت صحابه در برخورد با روایات آن­ها و نیز مراجعه محدودشان به اهل­کتاب بود. ولی در واقع این دلیل با شواهد موجود در کتابهای اهل سنت کاملا قابل خدشه است. او می­گوید:

صحابه هرگز از اهل­کتاب جز آن چه را که با عقایدشان هماهنگ بود و با آن ناسازگاری نداشت، نمی­پذیرفتند. آن­ها عقاید ناسازگار و معارض با قرآن و عقاید خود را مردود دانسته، در موارد مشکوک نیز احتیاط و درنگ می نمودند و از رسول­خداs پیروی می­کردند که فرمودند: سخنان اهل­کتاب را نه تصدیق کنید  نه تکذیب؛ و بگوئید به خدا و آن چه برای ما نازل شده است، ایمان آوردیم. [14]

اما این نظر، با آنچه که در مصادر روایی اهل سنت مشاهده می­شود بسیار متعارض و متناقض است؛ در این منابع بیشتر از آنکه با دیدگاه نقادانه­ی صحابه در مقابل منقولات اهل­کتاب مواجه شویم، به ذهن پر سوال و جویای جواب برخی صحابه در مقابل اهل­کتاب برمی خوریم. به نمونه زیر توجه کنید.

عثمان از کعب­الاحبار در حضور دیگر صحابه می­پرسد: آیا به نظر شما اشکالی دارد که از بیت المال مسلمانان چیزی برداریم و آن را در پیشامد هایی که برایمان رخ می­دهد خرج کنیم و بخشی از آن را نیز به شما بدهیم؟ کعب­الاحبار گفت: اشکالی ندارد. ابوذر عصای خود را بلند کرد و به سینه کعب زد و گفت: ای یهودی. چقدر تو در اظهار نظر کردن درباره دین ما گستاخی. عثمان به او گفت: چقدر تو برای من آزار دهنده ای، از من دور شو، تو ما را ناراحت کردی. [15]

با دقت در این ماجرا، خبری از نقد، بررسی و تطبیق یا عدم تطبیق با شریعت اسلام از طرف صحابه­ی پیامبرp در مقابل کعب نیست؛ بلکه او را جویای سوال احکامی خود از یک تازه مسلمان می بینیم که قدمت اسلام آوردنش از خود او کمتر است. او بعد از شنیدن جواب، کمترین مقاومتی در مقابل کعب نمی­کند؛ حتی در مقابل ابوذر و موضعِ صریح وی جبهه­گیری کرده و اظهار نظر او (که دال بر دقت در سلامتِ منبع اخذ مسائل دینی دارد) را با عناد کامل نمی­پذیرد.

حال باید دید ذهبی مبتنی بر کدام روایات، چنین ادعایی را– یعنی نگاه نقادانه­ی صحابه با منقولات اهل­کتاب و احتیاط و درنگ آن­ها – بیان کرده است؛ در حالی که حجم اسرائیلیات موجود نشان از حرکتی حساب شده و زیرکانه دارد که فقط افراد هوشیاری که در مکتب رسول الله t زانو زده بودند، فریب عالم صفتی این یهودیان را نخوردند. همچنان که ابوریه می نویسد:

«نیرومندترین و زیرک­ترین اینان در حیله­گری، کعب­الاحبار، وهب­بن­منبه و عبدالله­بن­سلام هستند که چون از تحریف قرآن کریم به علت تدوین منظم آن و حفظ آن در سینه های بسیاری از مسلمانان ناامید بودند، به گسترش اسرائیلیات در میان آثار نبوی پرداختند. جعل روایات اسرائیلی در درون آثار اسلامی با اقبال صحابه روبرو شد و جهل مردم و نا آگاهی آنان از اسرار هستی و خلقت، رونق و گسترش یافت و بدین سان چهره زیبای منابع اسلامی مخدوش گشت». [16]

پاسخ دیگر به ذهبی این است که آنان اعتقاد قلبی به قداست صحابه دارند؛ گویا اینکه صحابه از خطا و اشتباه در دریافت مطالب از اهل­کتاب در امانند و هرگز دچار کج فهمی نمی شوند چگونه می­توان «مراقبت صحابه از اینکه تحت تاثیر کلام اهل­کتاب قرار نگیرند» را تضمین کرد؟ آیا او ملاک و ابزاری که صحابه برای این مراقبت استفاده می­کردند را می­شناسد و برای گفته خود شاهدی دارد، شاهدی که یکی از این صحابه با دید نقادانه، کلام اهل­کتاب را بررسی کرده و در مقابلِ کلامی که به نظرش مخالف قرآن و سنت است ایستاده باشد یا حداقل به گفته­ی خودش احتیاط و درنگ کرده باشد؟ در حالی که آنچه در تفسیر برخی مفسرین به نقل از صحابه آمده خلاف آن را نشان می­دهد.

با دقت و تأمل در تمام منابع اهل سنت به خصوص در حوزه مطالعات و دلایل  متأخران در بیان علت و نوع مراجعات به اهل­کتاب، شواهد منطقی اقامه نمی­شود. پس باید گفت این اقوال، تنها ادعاهایی ثابت نشده هستند. اینجاست که موضع نقادانه صحابه در مقابل منقولات اهل­کتاب زیر سوال می رود.

2-1-5-5-استقرار احکام و دفع خوف اختلاط

از دیگر دلایل ذهبی به تبعیت از ابن­حجر این است که این مراجعات در دوره ای جایز شد که احکام تثبیت و استقرار یافته و دیگر بیم فتنه و آشوب نمی رفت. اما آیا می­توان زمانی را به عنوان زمان استقرار احکام و عدم خوف اختلاط معرفی کرد به این معنا که صحابه به دورانی از ایمنی در برابر یهود و دسیسه های آن­ها رسیده باشند؟

شواهدی وجود دارد که به استمرار دسیه ها اشاره می­کند، اما برای رفع خوفِ اختلاط شواهدی وجود ندارد.

«تلاش ذهبی به پیروی از ابن­حجر برای توجیه نهی پیامبر t به زمان قبل از استقرار احکام اسلامی یا خوف آمیختگی احکام شریعتِ یهود با اسلام، صرفا توجیهی بدون دلیل در برابر نص است؛ زیرا نگرانی اصلی پیامبرt در آغاز نزول قرآن کریم این بوده است که مبادا یهودیان که قهرمان تحریف گری در طول تاریخ بوده­اند، در نصوص دینی مسلمانان تحریفی آورده و اذهان مسلمانان را آلوده و مشوش سازند. از این رو، همواره مسلمانان را از اثر پذیری و خود باختگی در برابر اهل­کتاب، به ویژه یهود بر حذر داشته­اند. پیدایش اسرائیلیات را در زمان صحابه و گسترش آن را در زمان تابعین به بعد دانسته­اند؛ بنابراین، این نگرانی منحصر به صدر اسلام نبوده مگر در مقام احتجاج با مشرکان و منکران، که پیامبر t آنان را به دانشمندان اهل­کتاب ارجاع می­دادند».[17]

از طرفی اعتقاد ذهبی در مورد کعب­الاحبار با این مضمون که کعب همواره، حتی بعد از مسلمان شدنش، به تورات و دستورالعمل های اسرائیلی مراجعه می­کرده است،[18] نشان از حساس بودن منقولات این شخصیت دارد که خود او به آن اذعان دارد، پس احتمال وجود آن اعتقادات و دستورالعمل ها در کلامش بسیار بالا می رود. حال چگونه ذهبی در جایی دیگر با یقین، مورد قبول بودن کلام او (علمای اهل­کتاب) توسط تابعین- که خود پیغمبرp ندیده­اند- را دلیلی بر درستی سخن این یهودی تازه مسلمان دانسته است؟

قراینی از درس آموزی برخی افراد نزد کعب وجود دارد که بوی اختلاط می­دهد نه رفع بیم اختلاط. حضور صحابه و تابعان در کلاس های درس کعب­الاحبار نشان از تأثیری هدفمند است.

ذهبی تمام این مطالب را می­گوید تا به اینجا برسد که حدیث موجود در مورد عمربن خطاب، که او را در حال بردن نوشته ای از اهل­کتاب به یهود گزارش کرده است، هیچ ناسازگاری با کلام نخست پیامبرt ندارد. زیرا نهی این حدیث مربوط به آغاز ظهور اسلام و قبل از استقرار احکام شرع مقدس است و پس از آشنایی و استقرار احکام حکم اباحه و جواز صادر شده است، چرا که دیگر نگرانی از آمیختگی احکام وجود ندارد.[19]

با نقد مجموع دلایل ذهبی آنچه به دست می­آید این است هیچکدام  از دلایل اقامه کرده­اش دارای سند و مدرک نبوده و کاملا قابل خدشه هستند. او روایات و کلمات را به گونه ای می­چیند تا بتواند اشخاص مورد علاقه خود را از این اتهام مبرا گرداند، او بین دو روایت «حدثوا عن بنی­اسرائیل ولا حرج» و « لا تصدقو اهل الکتاب و لا تکذبوهم» هیچ­گونه تعارضی نمی­بیند و معتقد است حدیث نخست « حدثوا عن بنی­اسرائیل ولا حرج» نقل حدیثی هست که حاوی عبرت­ها است؛ آن را مباح دانسته؛ مشروط به آن که با دروغی همراه نباشد. چرا که دروغ هرگز مورد تأیید پیامبرt نبوده است. مراد از حدیث دوم « لا تصدقو اهل الکتاب و لا تکذبوهم» این است که باید درباره­ی آنچه از اهل­کتاب که احتمال صدق و کذب دارد توقف کرد، زیرا چه بسا راستی تکذیب شود و یا دروغی تصدیق. او در انتها یاد آور می­شود که«بديهى است در مواردى كه گزارش‌ها و روايات اهل كتاب با شرع ناسازگار است، ما مجازيم آنان را تكذيب كنيم و در مواردى كه گزارش‌هاى آنان با شرع سازگار است، مجازيم آنان را تصديق نماييم».[20]

همانطور که گذشت بی پایه و اساس بودن کلام وی و توجیه بودنش کاملا روشن و واضح است.

2-1-6-رشید رضا[21] و نقش پیامبر p در نقل حدیث جساسه[22]

به نظر می­رسد جا دارد در این قسمت به بررسی روایتی بپردازیم که در یکی از کتابهای معتبر اهل سنت آمده ولی به لحاظ عقلی قابل پذیرش نیست. نحوه برخورد با این روایت می­تواند تا حدی موضع ما را در قبال دیگر روایات روشن سازد از جمله روایت زیر:

«عمر از رسول­خدا p درباره یادگیری تورات سوال کرد. حضرت فرمودند: لازم نیست یاد بگیری؛ فقط به آن ایمان داشته باش و تنها آنچه را که بر خود شما نازل شده است را بیاموزید و به آن­ها ایمان بیاورید».[23]

از این روایت دو برداشت می­توان داشت:

اول آنکه این روایت معتبر نیست و پیامبرt چنین سفارشاتی ایراد نفرمودند.

دوم اینکه پیامبرt از اینکه تورات به جزئیات، بیشتر از کتاب قرآن توجه نموده، آگاه نبوده است.

از آنجایی که این روایت در کتاب­های معتبر و مورد استناد اهل سنت آمده پس نمی­تواند از دیدگاه اهل سنت بی اعتبار باشد. تنها احتمال عدم آگاهی پیامبرtباقی می ماند که آنهم اتهامی سخیف است که امثال “رشید رضا” به راحتی به ساحت مقدس پیامبرt وارد می­کند. او پیرامون حدیث جساسه[24] چنین می­گوید:

«پیامبرp غیب نمی­داند، او مانند سایر افراد بشر است و سخن مردم را اگر شبهه ای در آن وجود نداشته باشد، به راستی و درستی حمل می­کند و باور می نماید. در واقع پیامبراکرمt فریب سخنان تمیم­داری را خورده، و بدون این که به خرافی بودن آن پی ببرد، با شادمانی آن را برای مردم بازگو کرده و به ایشان آموخته است».[25]

[1].محمد حسین ذهبی، ج 1، ص 62.

[2].محمد هادی معرفت، تفسیر و مفسران، (مترجم: علی خیاط)، چاپ هفتم، (قم: تمهید، 1391ش)، ج2، ص93 به نقل از ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج4، ص77.

[3].مرتضی عسکری، نقش ائمه در احیای دین، چاپ اول، (تهران: اصول دین، 1388ش)، ج1، ص476 تا 478 به نقل از صحیح بخاری، کتاب الوصیا، ج4، ص13و 14 و فتح الباری، ج 6، ص338-340 و سنن ترمذی، ج5، صص285-259 و سنن ابی داود، ج3، ص307، ح3606.

[4].مالك بن أنس بن مالك بن عامر أصبحي مدني، موطاء. (محقق: محمد مصطفی الاعظمی) چاپ اول، (بی جا: موسسه زاید بن سلطان آل نهیان، 1425ق)، ج5، باب ما جاء فی الانتعال، ص 1344

[5].محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الآملي، أبو جعفر طبري، جامع البیان فی تأویل القرآن، (محقق: احمد محمد شاکر) چاپ اول، (بی جا: موسسه الرساله، 1420ق)، ج1، ص 137؛ ج2، 430؛ ج3، ص 63؛ ج6، ص 456؛ ج8، ص446.

[6].محمد حسین ذهبی، ج1، ص 62.

[7].معرفت، تفسیر و مفسران، ج2، ص162؛ حمید محمد قاسمی، اسرائیلیات و تأثیر آن بر داستان­های انبیا در تفاسیرقرآن، چاپ اول، (تهران: سروش، 1380) صص210 – 211.

[8]. اگر چه او را از آوردن اینگونه داستان­ها تبرئه می­کنند اما در هر حال به دست شخص دومی این داستان­ها در آن وارد شده است (معرفت، تفسیر و مفسران، ص155).

[9].محمد حسین ذهبی، ج1، صص214- 215.

[10].شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز ذهبي، سیر اعلام النبلاء، (محقق: مجموعه محققین باشراف شعیب الارناووط) چاپ غیر متوفر، (بی جا: موسسه الرساله، بی تا)، ج3، ص392.

[11].شمس الدین ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج3، ص392.

[12]. از سال 13 هجری که خلافت عمر آغاز می­شود تا 35 هجری که عثمان از دنیا می رود به عبارتی حدود 22سال. ( محمد بن حسین شریف الرضی، نهج البلاغه، (محقق: صبحی صالح) بی چا، (قم: هجرت، 1414ق)، ص9.

[13]. اصبهانی، ج6، ص 44.

[14].محمد حسین ذهبی، ج1، ص 62.

[15].شمس الدین ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج3، صص54-55؛ حلو، ص215.

[16].محمود ابوریه، اضواء علی السنه المحمدیه او دفاع عن السنه، بی چا، (قم: موسسه انصاریان، 1416ق)، ص179.

[17].دیاری، ص 172.

[18].محمد حسین ذهبی، ج1، ص189.

[19].همو، صص 172 – 173.

[20].همو، ص172.

[21].محمد رشید بن علی رضا محمد شمس الدین بن محمد بهاء الدین، صاحب مجله المنار و از نویسندگان و علماء حدیث و ادب و تاریخ و تفسیر متولد در سال (1282ق) و در سال (1354ق ) فوت کرد. ( زرکلی، ج6، ص 126).

[22].جساسه، موجودی مجهول الهویه در جزیره ای نامعلوم و نام حدیثی از تمیم الداری درباره ظهور دجال است. (أبوالحسين­ مسلم ­بن­الحجاج­ بن ­مسلم قشيري نيشابوري، الجامع الصحیح المسمی صحیح مسلم، بی­چا، (بیروت: دارالجلیل و دار الافاق الجدیده، بی­تا)، ج4، ص2261).

[23].متقی هندی، ج1، ص372، ح 1626؛ سیوطی، الدر المنثور(1404)، ج 5، صص 148- 149.

[24] . مسلم، صحح، ج4، ص2261.

[25].مجموعه من المولفین، محمد رشید بن علی رضا” المنار” (بی جا، بی نا، بی تا)، ج19، ص97.