دلیل عقلی در تبیین گروهی از اندیشمندان غربی

دلیل عقلی در تبیین گروهی از اندیشمندان غربی

افلاطون، معتقد است كه وجود دولت در زندگي اجتماعي انسان، نياز فطري و طبيعي اوست و بدون دولت، تحصيل حياتِ با فضيلت امكان ندارد:

«تحصیل حیات با فضیلت براي افراد بشر جز به وجود دولت ممكن نيست زيرا طبيعت انسان به حيات سياسي و زندگي اجتماعي متمايل است؛ بنابراين وجود دولت از امور طبيعي است كه انسان از آن بي نياز نيست.»[1]

ارسطو(384 – 322 ق.م) در كتاب سياست، از راه «مدنيّ بالطبع» بودن انسان به اثبات ضرورت حكومت مي‌پردازد و مي‌گويد:

«انسان‌ها از روي فطرت، اوّل «خانواده» بعد «دهكده» و در نهايت «اجتماع» را براي بهتر زيستن پديدآوردند. وي می‌افزاید: «شهر پدیده‌ای طبیعی است و انسان به حکم طبیعت حیوانی، اجتماعی است و آن­كس كه از روي طبع و نه بر اثر تصادف، بي­وطن است، موجودي یا فروتر از آدمي است يا برتر از او. كسي كه طبعش چنين باشد همواره درپي جنگ وستيزاست. بنابراين شهر طبيعتا بر فرد مقدم است؛ زيرا افراد چون نمي‌توانند به تنهايي نيازهاي خويش را بر آوردند، ناگزير بايد به كل شهر بپيوندند، آدمي‌زادي كه از فضيلت بي­بهره باشد، درّنده خوي­ترين جانداران و در شهوت‌راني و آزمندي­بدترين آنهاست. از سوي ديگرداد ويژه شهراست و دادگري سامان جامعه سياسي است.»[2]

بنابراين، چون انسان يك موجود «مدني بالطبع» است، بايد دراجتماع زندگي كند و در اجتماع نيز به دليل اختلاف سليقه‌ها و تضاد منافع به قانون نياز دارد. و براي اجراي قانون و ايجاد جامعه بدون هرج و مرج به حكومت محتاج است.

توماس هابز(1679 – 1588م) فيلسوف انگليسي، وجود قدرت برتر و حكومت را در جامعه ضروري دانسته چنین مي‌نويسد:

«درنهاد آدمي سه علت اصلي براي كشمكش و منازعه وجود دارد. نخست رقابت، دوم ترس، سوم طلب عزت و افتخار. علت اوّل، آدميان را براي كسب سود، علت دوم براي كسب امنيت و علت سوم براي كسب اعتبار و شهرت به تعدي وا مي دارد. گروه نخست زور و خشونت به كار مي­برند تا بر ديگران سروري پيدا كنند؛ علت دوم معطوف به دفاع و حراست است و گروه سوم به خاطر چيزهاي بي­اهميت و بي­ارزش كه آدميان بدون قدرت عمومي به سر برند كه همگان را در حال ترس نگه دارد، در وضعي قرار دارند كه جنگ خوانده مي­شود و چنين جنگي جنك همه بر ضد همه است … آنچه مي­تواند آدميان را از هجوم بيگانگان و از آسيب­هاي يكديگر محفوظ بدارد و از ايشان چنان حراست كند كه بتوانند از طريق كوشش خود به خوبي و خوشي زندگي كنند، اين است كه تمامي قدرت و توان خود را به يك تن و يا به مجمعي از كسان واگذار كنند، تا آنكه از طريق شيوه اكثريت آرا، اراده­هاي مختلف آنها را به يك اراده تبديل كند.»[3]

بر اساس نظر هابز در جامعه‌اي كه هيچگونه قدرت حكمران وجود نداشته باشد:

«درآن آدميان بدون هرگونه آرامش وامنيتي به سر مي‌برند، درآن وضع، امكاني براي كار و فعاليت نيست، زيرا به حاصل چنين كار وكوششي اطمينان نيست، ودرنتيجه درآن وضع، خبري از عمران، آبادي، توسعه، دانش و معرفت، هنر وجامعه‌اي نخواهد بود واز همه بدتر، ترس دائمي و خطر مرگ خشونت بار وجود دارد و زندگي آدمي گسيخته، مسكنت­بار، زشت و كوتاه است.» [4]

بنابر نظر هابز، انسان­ها براي دست يافتن به زندگي عاري از خشونت و جنگ و نيز براي رفع نيازهاي اوّليه و پيشرفت بايد به اجتماع روي آورند و با تشكيل حكومت و تامين امنيت در سايه آن با صلح و آرامش زندگي كنند.

تبيين­هاي مختلفي كه براي ضرورت حكومت از سوي انديشه وران اسلامي و غربي ارائه شده است را مي­توان در سه مورد ذيل مورد توجه قرار داد:

1) انسان «مدني بالطبع» است.

اين دیدگاه مدعي است، حيات اجتماعي، امري طبيعي و متناسب با فطرت انسان است. بدين معنا كه انسان براساس قوه دروني، گرايش پيوستن به جمع و اجتماع را دارد، و اين گرايش به جمع، نياز ذاتي اوست و موضوعيت دارد، نه اينكه براي رسيدن به نيازهاي ديگر به زندگي اجتماعي روي آورده باشد. و چون از جنبه انساني نشأت گرفته است، داراي هدف وغايتي است كه انسان­ها نه از روي عوامل خارجي، بلكه به منظور ارتقاء به كمالات انساني آن را برگزيده­اند و با تشكيل آن گامي به سوي كمال برداشته­اند. همان­گونه كه نظر انديشمنداني مانند افلاطون، ارسطو، فارابي، ابن­خلدون و ابن­سينا اينگونه بود.

2) انسان «مدني بالا ضطرار» است.

بر اساس اين ديدگاه، حيات اجتماعي، ناشي از طبيعت انساني نيست. بلكه عوامل خارجي موجب شده تا انسان­ها براي ادامه بقاي خويش، به زندگي اجتماعي تن دهند. بنابراين، حيات اجتماعي، غايتي اصيل و اوّلي نيست، بلكه هدف ثانوي برای رفع اضطرار است.

لازمه اين ديدگاه آن است كه انسان­ها هيچ­گاه از روي کشش عاطفي يا از روي قصد و تجربه و عقل دورهم جمع نمي­شوند، بلكه از روي ضرورتي كه طبيعت براي آنها فراهم آورده مجبور به اجتماع شده­اند، يعني زندگي اجتماعي براي او طريقيت دارد. پس ادامه زندگي- نه اصل آن- بدون زندگي با ديگران ناممكن است. برخي از انديشمندان مانند: توماس هابز، شيخ طوسي،[5] علامه طباطبايي و آیت الله مصباح یزدی[6] از اين نظريه جانبداري مي‌كنند.

3) انسان «مدني بالاختيار» است.

اين ديدگاه مي­گويد انسان، نه مدني بالطبع است و نه اجتماع را از روي ضرورت و اضطرار انتخاب مي­كند. بلكه اجتماع را براي بهتر زيستن برگزيده است. يعني بدون زندگي با ديگران، ادامه زندگي نيز امكان دارد، اما مطلوب نيست، چرا كه نه كميت، بلكه كيفيت زندگي فردي مطلوبست و گرنه بدون زندگي اجتماعي، اصل زندگي دچار خطر نمي­شد، اما بي­گمان زندگي راحتي نداشتيم.[7]

البته علامه طباطباييŠ نظرية ديگري بنام «انسان، مستخدم بالطبع» را نيز مطرح نموده است.[8] بدين معنا كه آدمي مدني بالطبع و مايل به زندگي با ديگران نيست؛ ولي مايل است از خدمت ديگران به نفع خود بهره ببرد. اما چون اين نظريه با نظريه‌هاي دوم و سوم سازگار است، از اين­رو نظريه مستقلي نخواهد بود.

باتوجه به مطالب بيان شده، جمع بندي استدلال عقلي بر ضرورت حكومت بدين­گونه است:

1- زندگي انسان، زندگي اجتماعي است؛ چون انسان «فطرتاً موجودي مدني و اجتماعي» است و نيز بوجود آمدن تمدن­ها، پیشرفت­ها، علوم و فنون جملگی از آثار زندگی اجتماعي و همكاري و تعاون بشر در جهات گوناگون است.

2- از طرف دیگر زندگی اجتماعی، عليرغم همه منافع مهم، خالي از ستيز وتضاد منافع نيست (كه نه تنها بر اثر خود خواهي و زياده خواهي انسان­ها بلكه به خاطر عدم تشخيص «حدود وحقوق» خود گرفتار اختلافات مي‌شوند).

3- براي تعيين «حدود وحقوق» افراد و بسته شدن راه تجاوز و منازعات و براي ايجاد نظم در جامعه به قوانين نياز است.

4- اين قوانين در صورتي مفید و مؤثر واقع خواهد بود كه افراد جامعه آن را قبول و به اجرا بگزارند.

5- اجراي اين قوانين وايجاد نظم اجتماعي محقق نمي‌شود الادرسايه يك تشكيلات و سازماني قوي و مقتدر كه بر اساس توافق افراد جامعه تأسيس مي‌شود و آن همان حكومت است[9]. در نتیجه باتشکیل حکومت مقتدراست که امنيت و نظم در جامعه بشري برقرار مي‌گردد و راه تعدي به حقوق ديگران، فساد و خونريزي هر چند بطور نسبي بر چيده مي‌شوند و جامعه بشري در سايه امنيت و نظم بوجودآمده از تشكيل حكومت مي‌تواند به پيشرفت و توسعه پايدار برسد.

 

1- 3- ادّله نقلی ضرورت حكومت

تصريحات و اشاراتی در قرآن و منابع روایی آمده که برضرورت حكومت در جامعه دلالت می­کنند، كه در این قسمت اجمالابه برخي از آنها می­پردازیم.

1- 3- 1- آيات قرآن كريم

]فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا يَشاءُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعالَمين‏[[10] سپس به فرمان خدا، آنها سپاه دشمن را به هزيمت واداشتند. و «داوود» (نوجوان نيرومند و شجاعى كه در لشكر «طالوت» بود)، «جالوت» را كشت و خداوند، حكومت و دانش را به او بخشيد و از آنچه مى‏خواست به او تعليم داد. و اگر خداوند، بعضى از مردم را به وسيله بعضى ديگر دفع نمى‏كرد، زمين را فساد فرا مى‏گرفت، ولى خداوند نسبت به جهانيان، لطف و احسان دارد.

واضح است که همیشه در مقابل اندیشه­های سعادت بخش انبیاء الهی‰ کسانی بودند که بخاطر حفظ منافع نامشروع خویش، با استفاده از جهالت مردم به مبارزه با انبیاء الهی‰ می­پرداختند. و مانع از رسیدن پیام آنها می­شدند و حتی عده­ای از انبیاء‰ به دست اینها به شهادت می­رسیدند. بنابراین، برای اینکه انبیاء الهی‰ بتوانند احکام الهی را به دست مردم برسانند و نیز جان و مال پیروانشان را خفظ نمایند، چاره­ای جزء تشکیل حکومت، هرچند در مقیاس، متناسب با زمان و مکان، نداشتند. و این مسأله در مقابل دشمنان خارجی به طریق اولی نیز، بر ضرورت تشکیل حکومت دلالت دارد، و خداوند متعال نیز در آیه فوق به نوعی بر این مسأله تأکید می­کند. لذا می­فرماید: به داود حکومت و دانش بخشیدیم تا دشمنانش را دفع نماید.

]قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ وَ …[11][ بگو: پروردگار من به عدل فرمان داده است،]وَ لِكُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولٌ  فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضىِ‏َ بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لَا يُظْلَمُون[12][ براى هر امّتى، رسولى است هنگامى كه رسولشان به سوى آنان بيايد، به عدالت در ميان آنها داورى مى‏شود و ستمى به آنها نخواهد شد!، ]لَقَد أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَ أَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَ الْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنزَلْنَا الحَْدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنَفِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِىٌّ عَزِيزٌ[[13] ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب (آسمانى) و ميزان (شناسايى حقّ از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند و آهن را نازل كرديم كه در آن نيروى شديد و منافعى براى مردم است، تا خداوند بداند چه كسى او و رسولانش را يارى مى‏كند بى‏آنكه او را ببينند خداوند قوىّ و شكست ‏ناپذير است!

خداوند متعال در این آیات با عبارت صريح، يكي از اهداف ارسال پيامبران را اقامه قسط و اجراي عدالت و دفع و رفع فساد، در بين مردم بيان نموده است. بديهي است كه پيامبران الهي‰ زماني مي­توانند قوانين سعادت بخش و عدالت­گستر الهي را در جامعه اجرا كنند كه يك ابزار قوي در اختيار داشته باشند، و آن ابزار كه مي­تواند ضامن اجراي قوانين و دستورات الهي درجامعه باشد، وجود يك حكومت مقتدر است تا با استفاده از قوة قاهره به اهداف خودشان برسند.

]إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقّ‏ِ لِتَحْكُمَ بَينْ‏َ النَّاسِ بمَِا أَرَئكَ اللَّهُ وَ لَا تَكُن لِّلْخَائنِينَ خَصِيمًا[[14] ما اين كتاب را بحق بر تو نازل كرديم تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در ميان مردم قضاوت كنى و از كسانى مباش كه از خائنان حمايت نمايى!

این آیه نیز دلالتی روشن بر ضرورت تشکیل حکومت از سوی پیامبر اکرم… دارد؛ زیرا حاکمیت در این آیه، اطلاق دارد و شامل حکم ولایی و حکومتی و حکم قضایی است و به نحو اطلاق، درهر دو قسم از حاکمیت سیاسی و قضایی ظهور دارد و بنابر این، خداوند سبحان به حکومت و حاکم بودن پیامبراکرم…، امر فرموده و محور آن را وحی قرار داد، لذا می­فرماید:]بمَِا أَرَئكَ اللَّه [و این امر، معلوم می­کند که اساساً تشکیل حکومت از سوی پیامبرگرامی… به جنبة پیامبری ایشان مرتبط است، نه به نبوغ و تعقل و استعداد ایشان.[15]

]فَقَد آتَيْنا آلَ إِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظيماً[[16] ما به آل ابراهيم، (كه يهود از خاندان او هستند نيز،) كتاب و حكمت داديم و حكومت عظيمى در اختيار آنها [پيامبران بنى اسرائيل‏] قرار داديم. این آیه نیز دلالت بر ضرورت حکومت دارد.

با توجه به نص و نیز روح آیات الهی می­توان گفت، تشکیل حکومت در تمام جوامع انسانی به ویژه در جامعه اسلامی یک امر ضروری و بدیهی است؛ چرا که دفع دشمنان داخلی و خارجی، اجرای عدالت در جامعه، رساندن بشر به کمال و سعادت حقیقی در سایة قوانین نجات بخش الهی و… جزء در سایه تشکیل حکومت امکان پذیر نیست و این محکم­ترین دلیل بر ضرورت تشکیل حکومت در تمام جوامع بشری است. و عباراتی مانند: ]الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ وَ… دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ [ ؛ ]قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ وَ … [؛ ] الْكِتَابَ وَ الْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ… [ ؛ ]لِتَحْكُمَ بَينْ‏َ النَّاسِ… [؛ ] الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ … مُلْكاً عَظيماً [که در آیات فوق وجود دارند و… دلالت بر این مسأله دارند.

درواقع قرآن کریم صریحاً هم به حاکمان و مجریان جامعه اشاره نموده، مانند، انبیاء‰ [که مجریان قوی، عادل و دارای علم لدنی بودند،] هم به احکام و قوانین مورد نیاز بشر، در قالب کتب آسمانی، و نیز به هدف از ارسال انبیاء‰ و کتب آسمانی، مانند برقراری عدالت و اجرای قوانین الهی در جامعه و در نتیجه رساندن بشر به سعادت و کمال حقیقی در سایه احکام الهی و این اهداف حاصل نمی­گردد، الا در سایة وجود یک حکومت اسلامی و این نشان از ضرورت و بدیهی بودن تشکیل حکومت در هر جامعه­ای، از منظر قرآن کریم می­باشد.

1-3-2- روايات

در روايات اسلامي نيز مسأله ضرورت حكومت، بازتاب گسترده­اي دارد و در آنها تصريح شده كه جامعه نمي­تواند بدون حكومت اداره شود و حتي يك حكومت فاجر، مقدم بر هرج و مرج و بي حكومتي شمرده شده است! نمونه­اي از اين روايات را ذكر مي‌كنيم.

حضرت علي† درجواب خوارج كه حكومت و داوري را فقط براي خدا مي‌دانستند و اقامه حكومت و تعيين خليفه را رد مي‌كردند، ضمن بيان مطالبي فرمود:

«وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍبَرٍّأَوْ فَاجِرٍ يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ يَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ وَ يُبَلِّغُ اللَّهُ فِيهَا الْأَجَلَ وَ يُجْمَعُ بِهِ الْفَيْ‏ءُ وَ يُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ يُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِيفِ مِنَ الْقَوِيِّ حَتَّى يَسْتَرِيحَ بَرٌّ وَ يُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِر»[17] مردم به هر حال نيازمند امير و زمامداري هستند، خواه نيكوكار باشد يا بدكار تا در سايه حكومت او مومن به كار خويش بپردازد و كافر از زندگي بهره جويد، و مردم در دوران حكومت او، زندگي راحتي داشته باشد، به وسيله او اموال بيت المال گردآوري شود، و به كمك او با دشمنان مبارزه كنند، جاده‌ها امن گردد، حق ضعيفان از زورمندان گرفته شود، مردم نيكوكار در رفاه باشند و از دست بدكاران در امان.

البته اينكه امام† مي‌فرمايد: «اميري لازم است، خواه نيكوكار يا بدكار» تأييد حكومت فاجر نيست؛ بلكه منظور اين است كه در درجه اوّل بايد زمامداري عادل و نيكوكار پيدا كرد و اگر نشده وجود حاكم فاجر، براي جلوگيري از هرج و مرج بهتر است.[18] همان­گونه که حضرت علی† دراحادیث دیگر دراین باره می­فرمایند: «سَبُعٌ اَکولٌ حَطومٌ، خیرٌ من والٍ ظلومٍ غَشُومِ»[19] جانور درندة پرخور و پایمال کننده، بهتر است از حاکم ستم­گر ظالم، اما در فرمایشی دیگر فرمودند که «وال ظلوم غشوم، خیر من فتنةٍ تدوم»[20] تأیید حکومت فاجر، از طرف حضرت، برای جلوگیری از فتنة هرج و مرج و «آنارشیسم» و تباه شدن سرمایه‌های انسانی و مالی جامعه است و گرنه حکومت فاجر در برابر حکومت عادل ارزش ندارد.

امام رضا † در بيان دلايل تعيين اولوالامر و حاكميت بر اجتماع در ضمن مطالبی فرمودند:

1- هنگامي كه براي مردم حدودي تعيين شود و دستور يابند كه از آن حدود تجاوز نكنند، چون باعث فساد آنها مي­شود؛ اين كار سامان نمي­گيرد، مگر به وسيله حاكم اميني در رأس آنها كه آنان را از تعدي و داخل شدن در امور ممنوعه باز دارد، زيرا اگر اين موضوع نباشد، كسي لذات و منافع خود را به خاطر فساد ديگران ترک نمی‌کند، لذا سرپرستی براي آنها قرار داده شده كه آنان را منع از فساد كند و حدود و احكام الهي را در ميان آنها برپا دارد.

2- هيچ فرقه­اي از فرق دنيا و هيچ ملتي از ملل را نمي‌يابيم كه بدون رئيس و سرپرستي باقي مانده باشند، همان رئيس و سرپرستي كه امر دين و دنياي آنها را سامان مي­بخشد، پس در حكمت خداوند حكيم، جايز نيست كه خلق را بدون آنچه مي­داند براي آنان ضروري است رها سازد، سرپرستي كه به كمك او با دشمنان بجنگد.[21]

ضرورت و اهميت حكومت تا آنجاست كه به فرموده امام باقر† درستي و صحت امور ديني درگرو پذیرش حاكميت و ولايت صالح و حق است: «بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَايَةِ وَ لَمْ يُنَادَ بِشَيْ‏ءٍ كَمَا نُودِيَ بِالْوَلَايَةِ»[22] اسلام برپنج چيزاستوار شده، نماز، زكوه، حج، روزه، و ولايت و براي چيزي خوانده نشده چنانچه براي ولايت خوانده شده!.

مراد از ولايت در اينجا [به اعتبارى] حكومت و تأسيس آن در جامعه است.[23] و از دلايل آشكار بر اين موضوع، تعبيرى است كه در ادامة این حديث از طريق زرارة، از حضرت امام محمّد باقر† نقل شده است: «… قال زرارة: فقلت: و أيّ شي‏ء من ذلك أفضل؟ قال: الولاية، لأنّها مفتاحهنّ، والوالي هو الدّليل عليهنّ،… زراره مى‏گويد: پرسيدم: كداميك از اينها بالاتر است؟ فرمود: ولايت، زيرا ولايت كليد آنهاست، و «والى»، راهنمائی کنندة مردم است به برپادارى و اجرای آنها.[24]

[1]. جعفر سبحانی، مبانی حکومت اسلامی، ترجمه داود الهامی، موسسۀ علمی و فرهنگی سیدالشهداء †، 1370ش، به نقل از جمهوری افلاطون، ترجمه روحانی، ص14.

[2]. ارسطو، سیاست، ترجمه، عنایت، چاپ دوم، تهران، کتابهای جیبی، 1349ش، ص 5 و6.

[3]. توماس هابز، لویاتان، ترجمه حسین بشیریه، چاپ هفتم، تهران، نشر نی، 1391ش، ص157و 158- 192.

[4]. همان، ص 158.

[5]. خواجه نصیر ا لدین طوسی، اخلاق ناصری، چاپ چهارم، تهران، انتشارات خارزمی، 1369ش، ص250.

[6]. محمد تقی مصباح یزدی، حقوق وسیاست، چاپ اوّل، قم، انتشارات  موسسه آموزشی وپژوهشی امام خمینی(ره)، 1377ش، ص49.

[7]. ر.ک: محسن مهاجر نیا، اندیشه سیاسی فارابی، چاپ دوّم، قم، بوستان کتاب، 1386ش، ص192.

[8]. سید محمد حسين طباطبايى، المیزان في تفسير القرآن‏، همان، ج 2، ص 131.

[9]. ر.ک: ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، چاپ سوّم، تهران، دارالکتب اسلامی، 1377ش، ج10، ص30.

[10]. بقره (2) آیه:251.

[11]. اعراف (7) آیه: 29.

[12]. يونس(10) آیه: 47.

[13]. حدید (57) آیه:25.

[14]. نساء (4) آیه:105.

[15]. عبدالله جوادی آملی، نسبت دین و دنیا، چاپ اوّل، نشر اسرا، قم، 1381ش، ص 163و164.

[16]. همان، آیه:54.

[17]. نهج البلاغه، خطبه 40.

[18]. ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، همان، ص27.

[19]. عبدالواحد بن محمد آمدی، غررالحکم ودرالکلم، ترجمه رسولی محلاتی، چاپ نهم، تهران، دفترنشرفرهنگ اسلامی، 1386ش، ج2، ص 578.

.[20] همان، ص 267.

[21]. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، موسسة الوفاء، 1404 ق، ج 6، ص 60.

[22]. محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، پیشین،ج 4، ص63.

[23]. محمدرضا حكيمى، الحياة، ترجمه احمد آرام،‏ چاپ اول‏، تهران‏، دفتر نشر فرهنگ اسلامى‏، 1380ش، ج‏5، ص276.

[24]. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، همان، ج65، ص332.